خرید بک لینک

در بهار زندگي احساس پيري مي كنم

با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم

مرده ام از درد بي وجداني ام..

بس كه بد بينم زياران به ظاهر خوب خود

بعد از اين بر كودك دل سخت گيري مي كنم

در به رويم بسته ام از اين وازآن خسته ام

من به جمع آشيان پاشيدگان پيوسته ام

اي خداي آسمان بهتر تو مي داني كه من

بارها در راه او تا پاي جان بنشسته ام

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:48

تو قرار من باش تا من مدارت شوم چه قرار و مداری بهتر از ما

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 18:24

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 18:15

ناخود آگاه گفتم : خدایا به حرمت کریمی که تو خونه خودش غریب بود ، بگیر دست مردی رو که تو خونه خودش غریب است ، این امتحان خیلی سختیه تو خدایی کن به حق امام حسن ع این داغ و از رو دلش بردار ... کمکش کن ، یک آرامش برای دل غصه دارش . فرجی کن یا مولا، من گداییم که نمیرم... رحم کن و دست خالی ردم نکن دعا برای همه... و به قول نفسم اول از همه سلامتی و تعجیل فرج یوسف فاطمه.چقدر خوب بود هرکارخوبی را بادامه مطلب

برچسب: میدهم, نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:22

یعنی خدا میشه نگامون کنی... من بی چیز و حقیر و دریابی؟؟؟

سخت ترین لحظه دنیا واسه یک مرد با غیرت اینکه جلو چشماش ناموسش و حرمش و نفسشو بشکنن مظلومش کنن و اونوقت دستاش بسته باشه و نتونه کاری کنه....

اون لحظه مظلوم ترین عالم خودشه نه عزیزش...

کاش میدونست دیدن اون لحظه و غربتش برای عزیزش چقدر زجر آور است ، حتی بیشتر از شکستن خودش....

برچسب: نفسم,طاقت,ندارم, نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:22

در بهار زندگي احساس پيري مي كنم

با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم

بس كه بد بينم زياران به ظاهر خوب خود

بعد از اين بر كودك دل سخت گيري مي كنم

در به رويم بسته ام از اين وازآن خسته ام

من به جمع آشيان پاشيدگان پيوسته ام

اي خداي آسمان بهتر تو مي داني كه من

بارها در راه او تا پاي جان بنشسته ام

برچسب: مرده,وجداني, نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:22

هیچکس شبیه هیچکس نیست.... احساس سوختن به تماشا نمیشود .آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم چه کسی چشیده طعم تنهایی رو که حتی خاطره شو با تمام بودنهای دنیا نخواد عوض کنه.... فقط کاش وقتی تو خاطراتش قدم میزنی این چشمای لعنتی فرصت بدن دلم بی تاب و بیقرار است... خدا میبینی ... رو دستام گذاشتمش... پیشکش خودت.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:37

خدایا امشب تمام نداریی هاییم را به آستان پرکرمت خواهم آورد و تمام خستگی هایم ، گریه های شبانه ام ، زخم های دلم ، چشمهای بی خوابی که منتظر لحظه ای آرامش اند، خدایا گوش ات با من است؟؟؟

من غریب تنهای دربه در.... تورو به غریبی و بی کسی عاشورای زینب بهم نگا کن.... میدونم امشب سرت خیلی شلوغه ، ولی شنیدم شلوغی سرت نمیذاره از دیگران غافل بشی ... منم هستم ها... بنده اتم ... خودت رزق و روزی بهم دادی ، بزرگم کردی ...مگه میشه نگام نکنی....

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:37

اي كـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش هميشه ببينمت.

ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي

چقدر غريبانه نگاهم مي كردي انگار كه به يك غريبه مي نگري همانطور كه بهم گفته بودي.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۵ساعت 9:2 توسط نفس |

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:01

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:01

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنمانگاری کوه غصه ها رو شونه ی من اومدهآخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده خنده به ما نیومدهحتی صدای نفسم میگه که توی قفسممن واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسمدلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کنمگو که از این روزگار یخورده کمتر گلهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:01

بدون تو چیا کشیدم من خوشی ولی خوشی ندیدم من تو اول مسیر خوشبختی ، ته دنیا رسیدم من بدون من سرت چقدر گرمه که حال این روزامو می فهمه قبول دارم گناه نکردی تو کار دنیای بی رحمه کار دنیای بی رحمه بخاطر تو هرکاری کردم تو رفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:01

خدایا 3 سال و 3 ماه و 10 روز است که صدایت کرده ام و هر دم به دعا خواندمت....

محبوبا شاید وقت آن باشد که مرهمی بر دلم بکشی.....

بار دیگر نگاهی ...عنایتی ... بر من ندار بیانداز....

من جز دعا و اشک و ناله هیچ ندارم ....

کفم خالی است....

بر من مسکین اجابتی.....

دوباره بر من دیکته کن که هوایم را داری.....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۵ساعت 10:1 توسط نفس |

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:01

ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪ ﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ . ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺩﺍ ﮐﻨﯽ. ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻭﻗﺘﯽ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:01

باز جمعه...پر از دردم آقا،برایم دعا کنمریضم سرا پا ،برایم دعا کنگرفتار نفسم،اسیر گناهمتو ای روح تقوا،برایم دعا کنبغیر از تو دیگر کسی را ندارمتو تنهای تنها،برایم دعا کنزمین گیر دردم،ببین روی زردمفتادم من از پا برایم دعا کنمنم رو سیاه و منم عبد در گاه کجایی تو مولا ،برایم دعا کنامیدم کجائی ،اگر کربلایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:01

صفحه بندی