
در بهار زندگي احساس پيري مي كنم
با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم
بس كه بد بينم زياران به ظاهر خوب خود
بعد از اين بر كودك دل سخت گيري مي كنم
در به رويم بسته ام از اين وازآن خسته ام
من به جمع آشيان پاشيدگان پيوسته ام
اي خداي آسمان بهتر تو مي داني كه من
بارها در راه او تا پاي جان بنشسته ام
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی
تو قرار من باش تا من مدارت شوم چه قرار و مداری بهتر از ما
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی


برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی
ناخود آگاه گفتم : خدایا به حرمت کریمی که تو خونه خودش غریب بود ، بگیر دست مردی رو که تو خونه خودش غریب است ، این امتحان خیلی سختیه تو خدایی کن به حق امام حسن ع این داغ و از رو دلش بردار ... کمکش کن ، یک آرامش برای دل غصه دارش . فرجی کن یا مولا، من گداییم که نمیرم... رحم کن و دست خالی ردم نکن
دعا برای همه... و به قول نفسم اول از همه سلامتی و تعجیل فرج یوسف فاطمه.چقدر خوب بود هرکارخوبی را ب
برچسب: میدهم,
نویسنده: پرنیا فراهانی


![]()
یعنی خدا میشه نگامون کنی... من بی چیز و حقیر و دریابی؟؟؟
سخت ترین لحظه دنیا واسه یک مرد با غیرت اینکه جلو چشماش ناموسش و حرمش و نفسشو بشکنن مظلومش کنن و اونوقت دستاش بسته باشه و نتونه کاری کنه....
اون لحظه مظلوم ترین عالم خودشه نه عزیزش...
کاش میدونست دیدن اون لحظه و غربتش برای عزیزش چقدر زجر آور است ، حتی بیشتر از شکستن خودش....


در بهار زندگي احساس پيري مي كنم
با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم
بس كه بد بينم زياران به ظاهر خوب خود
بعد از اين بر كودك دل سخت گيري مي كنم
در به رويم بسته ام از اين وازآن خسته ام
من به جمع آشيان پاشيدگان پيوسته ام
اي خداي آسمان بهتر تو مي داني كه من
بارها در راه او تا پاي جان بنشسته ام
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی
من غریب تنهای دربه در.... تورو به غریبی و بی کسی عاشورای زینب بهم نگا کن.... میدونم امشب سرت خیلی شلوغه ، ولی شنیدم شلوغی سرت نمیذاره از دیگران غافل بشی ... منم هستم ها... بنده اتم ... خودت رزق و روزی بهم دادی ، بزرگم کردی ...مگه میشه نگام نکنی....
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی

اي كـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش هميشه ببينمت.
ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي
چقدر غريبانه نگاهم مي كردي انگار كه به يك غريبه مي نگري همانطور كه بهم گفته بودي.
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی


برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی
محبوبا شاید وقت آن باشد که مرهمی بر دلم بکشی.....
بار دیگر نگاهی ...عنایتی ... بر من ندار بیانداز....
من جز دعا و اشک و ناله هیچ ندارم ....
کفم خالی است....
بر من مسکین اجابتی.....
دوباره بر من دیکته کن که هوایم را داری.....
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا فراهانی